تا که بودیم ، نبودیم کسی
کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که خفتیم همه بیدار شدند
تا که مردیم همگی یار شدند
قدر آن شیشه بدانید که هست
نه در آن لحظه که افتاد و شکست . . .
نظرات شما عزیزان:
ملینا اریا 
ساعت1:21---20 مهر 1391
آخه عزیزم اگه قرار به قدر شناسی بود که یگه خورد نمیکردن !!!!
sina_zzz 
ساعت18:06---15 مهر 1391
یکشبی مجنون نمازش را شکست
نشست بی وضو در کوچه لیلا
عشق" آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
درگاه او سجده ای زد بر لب
پـُر ز لیلا شد دل پـُرآه او
كرده اي گفت یا رب از چه خوارم
اي بر صلیب عشق...دارم کرده
دستم داده اي جام لیلا را به
وندر این بازی شکستم داده اي
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زني
دل خونم مكن خسته ام زین عشق،
مكن من که مجنونم تو مجنونم
اين بازيچه ديگر نيستم مرد
این تو و لیلای تو...من نيستم
گفت: ای ديوانه ... ليلايت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
صحرا نشد کردمت آواره ی
گفتم عاقل می شوی...اما نشد
سوختم در حسرت یک یا رَبت
غیر لیلا ..بر نیامد از لبت
ولي روز و شب او را صدا کردی
بلي دیدم امشب با منی گفتم
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در مي زني
حال این لیلا كه خوارت كرد ه بود
درس عشقش بي قرارت كرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
|