پسرک مادرش را در حال گریه دید. با پاهای کوچکش دوان دوان نزد
او رفت و علت گریستنش را جویا شد. مادر جواب
داد: عزیزم من برای اینکه یک زن هستم گریه می کنم.
پسرک تعجب کرد و به اتاق خود بازگشت. او هیچگاه نتوانست بفهمد
که چرا زن ها گریه می کنند. او دیگر بزرگ شده.
روزی در خواب از خدا پرسید: خدای مهربان! چرا زن ها به آسانی گریه می کنند؟
خدا در جواب گفت: من زن ها را به خاصی آفریده ام.
شانه های آن ها را آن قدر قوی خلق کردم که بتوانند بار زندگی را به دوش بکشند
و آن قدر نرم که صورت کودکشان را در هنگام آغوش گرفتن، آزار ندهند.
به آنها صبر و تحملی ویژه دادم تا کودکان خود را به دنیا آورند.
به آنها توانی دادم تا بتوانند در هر شرایطی حتی در هنگام بیماری از اطرافیان خود مراقبت کنند
بدون اینکه شکایتی از زبان آنها جاری شود.
به آنها قلبی رئوف دادم تا بتوانند خطاهای شوهرانشان را ببخشند.
به آنها اشک اعطا کردم که در هنگام نیاز از آن استفاده کنند.
فرزندم بدان که زیبایی زن به چهره و لباسی که می پوشد نیست.
زیبایی زن در چشمان او نهفته است. چون چشمان زنان که هر از گاهی از اشک تر می شود،
دریچه قلب مهربان آنهاست.
نظرات شما عزیزان:
vina 
ساعت3:10---18 مرداد 1391
سیلوم آجی لاوین....وبت عالی بود...اگه به وبم سربزنی خوشحال میشم...منتظرتم..بووووووووووووووو
سحر 
ساعت0:04---21 تير 1391
|